مرتضى مطهرى

216

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

و در بعضى از امور ذهن اعتبار ندارد . مثلا مىگويند رنگها ساختهء ذهن است ، هيچ واقعيتى در خارج ندارد چون علم گفته است كه رنگها در خارج وجود ندارد . حتى حرارت و برودت به آن حالت احساسى در خارج وجود ندارد . آواز ما در عالم خارج وجود ندارد . دنياى بيرون نه حارّ است و نه بارد ، نه روشن است و نه تاريك ؛ نه صدا و آوازى در آنجا وجود دارد ، نه رنگى در آنجا وجود دارد و نه حتى احيانا شكلى در آنجا وجود دارد ؛ همهء اينها را ذهن انسان مىسازد ؛ چرا ؟ براى اينكه علم ثابت كرده كه آنچه وجود دارد ماده است و حركت ، و در مدارج و مراتب مختلف حركت اين تغييرات براى ذهن پيدا مىشود ، انسان خيال مىكند كه اينها وجود دارد . قهرا اين مكتب تبعيض را بايد جزء مكتب لاادرى و سوفسطائى دانست ؛ چرا ؟ براى اينكه اگر بنا بشود حواس انسان از نظر ارزش كشف واقع اعتبار نداشته باشد ، در اينجا هم اعتبار ندارد ، پس چرا مىگوييد ماده و حركت وجود دارد ؟ از كجا مىگوييد حركت وجود دارد ؟ از كجا مىگوييد آنچه كه وجود دارد ماده و حركت است ؟ زيرا آن هم بالاخره منتهى مىشود به حواس . مطلب ، تبعيض‌پذير نيست ؛ يا بايد فلسفه را به طور كلى در اينجا رد كرد و رفت در همان گودال لاادرى و بيشتر از لاادرى ، و يا بايد علم را در اينجا تخطئه كرد ، آن هم در واقع نه علم را بلكه استنباط علما را كه در تجربيات خود اندام اشياء را مىبينند و اين را ديدن تمام ماهيت و حقيقت شىء مىپندارند و نمىدانند كه اين ، ديدن اين شىء است از زاويهء مخصوص ؛ يعنى وقتى كه ما از يك زاويهء ديد داريم مىبينيم فقط يك چيز را داريم مىبينيم ، فقط ماده و حركت را داريم مىبينيم ولى اين دليل نمىشود كه در واقع هيچ كيفيتى وجود ندارد ( كه حالا بحث اين مطلب باشد براى آينده ) . اين ، اصل مبحث و مدعاى وجود ذهنى بود كه از اهميت فوق العاده هم برخوردار است ، چون مبحث ارزش علم و ارزش ادراك است و در واقع مبحث ارزش انسان است ، يعنى اگر اين را از انسان بگيريم همان‌طور كه گفتيم يگانه پل ميان انسان و واقعيت بيرونى خراب شده است و هيچ پلى هم جاى اين پل را نمىگيرد « 1 » .

--> ( 1 ) . - در بحث اصالت وجود گفته مىشود كه ماهيت ، يك امر ذهنى است يعنى اعتبار ذهن است و تحقق ندارد ، بلكه وجود است كه در خارج تحقق دارد و ماهيت انتزاع است و حد وجود است ؛ آن وقت در اين بحث وجود ذهنى گفته مىشود كه يك ذاتى هست كه ماهيتش هم در ذهن است و هم در عالم خارج ؛ چگونه ميان اين دو حرف وفق داده مىشود ؟